سرلیکونه
رسنۍ
سایټ په اړه
ټولې لیکنې
9651
ټول لیدونکې
1061992

ماجرای گلثوم گمشده ره به کجا خواهد برد؟


2017/03/02

شش روز قبل دختر چهار ساله ی گلثوم نام به معصومیت و زیبای فرشته که ذکر مواصفات وی در توان قلم نیست در منطقه ی کمپنی توسط موظفین آمریت حوزه پنجم امنیتی دریافت میشود دخترک به دلیل کوچکی عمر و کوتاهی عقل؛ مدت زمان مفقود شدن خود را بیست روز وانمود میکند با وجود اینکه این دختر زمان دقیق مفقودی خود را نمی داند اما میگوید که اسم پدرش محمد اجان و نشانی خانه شان پرده بزرگیست که در جلوی دروازه خانه شان نصب است.
مسوولین حوزه پنجم امنیتی تا پغمان محل به محل ، خانه به خانه، گام به گام سرگردان می گردند تا شاید بتوانند رد پای از خانواده وی را بیابند و یا هم نام و نشانی از آنها بدست اورند که البته همکاری صمیمانه و صادقانه رسانه خورشید را درین راستا نمی توان از قید تحریر به دور داشت پس از گشت و گام زیاد بلاخره به خانه ای می رسند که شبیه همان نشانی است که دخترک گفته بود وقتی از اهالی منطقه در مورد مالک منزل می پرسند در می یابند که خانه متعلق به محمد اجان است. در این اثنا مدیر حقوق بشر حوزه که یکی از بانوان است وارد منزل میشود برخلاف یکسان بودن اسم مالک منزل هیچ یک از اهل و عیال خانه دخترک را نمی شناسند اینجانب آمر حوزه پنجم امنیتی گلثوم را دوباره به ساحه کمپنی بر گشتاندم و در مُفرزه امنیتی که در موقعیت حاکم قرار دارد گلثوم را با خود مصروف ساختم تا عابرین منطقه اگر شناختی با او داشته باشند و یا وی کسی را بشناسد زمینه بهتری برای برگشتاندنش به خانواده اش میسر گردد در این منطقه شخص خییر به محض مطالعه و مشاهده وضعیت جهت کمک رسانی به این طفل حاضر به تکثیر تصویر های وی شد. نشر فوتو ها و دست به دست شدن این موضوع در رخنامه ها و هم چنان پا درمیانی رسانه خورشید باعث شد که از داخل و خارج کشور تعدادی زیادی برای فرزندی گرفتن گلثوم متقاضی شوند. اما من به مثابه یکی از کارمندان ارگان های ضبط قضایی کشور بر محور خدا، وطن و وظیفه اندیشدم. و شعار( پولیس د تولنی خدمتگار) را ملاک عمل قرار دادم و با خود عهد بستم به هر ذریعه ممکن که میشود این کبوتر گمشده را به آشیانه اصلی اش بر میگردانم.
لازم به ذکر است در حالی که هوا رو به سردی میرفت وضعیت صحی گلثوم کوچک چندان مساعد نبود او را به خانه خود اعزام کردم تا از یک سو استحمام داده و لباس های تمیز برایش تهیه و تدارک کنند. و از جانبی روحیه طفل معصوم که از جند زمانی بدینسو به ورشکستگی مواجه شده بود در میان کودکانم و با هم بازی شدن به آنها دوباره به حالت نورمال برگردد.
با درد و دریغ فراوان همزمان با برگشتم از وظیفه که حوالی ساعت 11 شب بود وقتی به اطاق که گلثوم و کودکان خودم بود داخل شدم او را غرق در بازی های کودکانه یافتم که از سر و سیمایش شادمانی اشکار بود به مجرد اینکه صدا زدم گلثوم جان! گذشته تلخ کودک در ذهنش تداعی شد. از شور و شعف کودکانه اش باز ماند. دریافتم که حضور وجود من تداعی کننده خاطرات تلخ جند روزیست که در حوزه بوده است.
سعی کردم خود را دیگر به رخش نزنم و در مقابل دیده گانش نچرخم به اطاق دیگری رفتم تا وی آرامش کودکانه خود را باز یابد.
فردای آن شب پس از ادای نماز بامداد زمانی که میخواستم به وظیفه خود بروم خواستم یکبار او را ببینم و از وضعیتش خود را مطمئن کنم. سعی کردم صدای پایم بلند نشود خواب وی ترک نبردارد دیدم در خواب ناز کودکانه غرق است برگشتم به اعضای خانواده هدایت دادم تا در امر تهیه لباس گرم زمستانی برایش پس از بیداری از خواب و باز شدن بازار اقدام کنند.
ساعت 10 قبل از ظهر با خانواده تماس گرفتم در پاسخ برایم گفتند که هنوز هم طفلک سر از بالین بر نداشته است. به مدیر حقوق بشر امریت حوزه پنجم امنیتی بانو برشنا وظیفه سپردم تا به منزلم رفته و کمبوتر متواری از خانواده را مجددآ به حوزه برگرداند تا بتوانیم حداقل سرنوشت اش را از لحاظ حقوقی رقم بزنیم زیرا بودنش در منزل از لحاظ حقوقی جواز نداشت زمانی که بانو برشنا وارد منزل میشود تا گلثوم کوچک را به حوزه برگرداند حال و احوال طفلک در هم میریزد و فریاد میکشد که بگذارید با یسرا و هبا (دختر و نواده ام) باشم.
اما با در نظر داشت متون حقوقی و وجیبه ذمه ی وظیفوی ناچار به برگشتاندنش بودند و پیش زمینه ی اعزام موصوفه را به قدمه های وزارت محترم کار و امور اجتماعی یعنی یکی از پرورشگاه ها میسر ساختیم تا هم لعل بدست اید و هم یار نرنجد. تا باشد هم قانون رعایت شود و هم طفل در یک محل مصوون محافظت و نگهداری شود.
نهایتآ به روز ششم مورخ 14 دلو 1395 حوالی ساعت 7 شام گوشی تیلفونم به صدا درآمد در خط شخصی خود را محمد اجان و پدر گلثوم از ولایت لوگر به معرفی گرفت.
و گفت دو دخترم یکی نعمت بی بی چهارده ساله و دیگری گلثوم سه ساله از پنج ماه بدینسو لادرک اند
من همچون یعقوب در فراق این دو گمشده هایم اشک میریزم و پیوسته در پی دریافت شان تلاش بی ثمر نموده ام. همچنان پدر گلثوم گفت:" کسی برایم گفت دخترت در اینترنت پیدا شده و شماره شما را برایم داد" همزمان با شنیدن نام پدر گلثوم گوشی مبایلم را در بلند گو گذاشتم و همه اعضای فامیل با شادمانی به گردم حلقه زدند تا در پیوند با پیدا شدن خانواده گلثوم مژده یی خوش را بشنوند در جریان صحبت از وی خواستم تا همسر و فرزندان خود را که گلثوم با ایشان شناخت داشته باشد فردا با خود به کابل بیاورد در گام نخست احساس کردم که محمد اجان مطلبی را در پیوند با بعضی از اعضای خانواده خویش کتمان مینماید.
با توجه به ایجابات وظیفوی به کندوکاو بیشتر پرداختم محمد اجان نهایتآ با آواز لرزان و دل احزان داستان تلخی را که باعث فروپاشی شیرازه مناسبات فامیلی موصوف شده است به روایت گرفت که با در نظر داشت حفظ حرمت حقوق خانواده عجالتآ به زوایای پنهان قضیه داخل شدن را مصلحت نمی بینیم.
البته به مجرد حضور یابی محمد اجان و بخش از اعضای خانواده اش در صورتیکه طرفین مورد شناخت یکدیگر قرار گیرند و مراحل قانونی قضیه رسمآ دنبال گردد اعضای دنیای مجاز را در پیوند با دنباله ماجرای دو گمشده از یک خانواده در جریان قرار خواهیم گذاشت.
 

محمد صابر آرین

بېرته شاته