سرلیکونه
رسنۍ
سایټ په اړه
ټولې لیکنې
9651
ټول لیدونکې
1061980

این هم متن مکمل نامه فیروز


2017/19/02

February 17, 2015 ·
 يکسال قبل از امروزمردی که خودش را در چهار راه پشتونستان کابل آتش زد:  :( تا که می توانید به اشتراک بگذارید ناموس فیروز فقط ناموس وی نبوده ,,ناموس و خواهر همه ما و شما بود اگر این بدبختی بالای وی آماده فرده بالای ما و شما هم خواهد آمد زورمندان دولتی که این کار را کردند باید به دارآویخته شوند
"خواهرم مادرم برادرم پدرم.
من هم مثل خودت روزی تماشا میکردم و افسوز میکردم و میگفتم بد شد . تا این که با من شد در این دنیا من هم کسی را داشتم که خواهری بود دختری بود زنده گی داشت ارزوی داشت بلی همان ارزو را داشت که همی اکنون خواهر تو دارد میخواهد پاک زنده گی کند میخواهد درس بخواند میخواهد عروسی کند میخواهد عاشق سر بلند پدرش و برادرش باشد میخواهد عاشق پاکی دامنش باشد میخواهد مادری باشد بلی همین ارزوها را ما هم داشتیم همیشه همه وقت حرف از خدا میزد از پاکی میزد صبح نماز را خوانده با هزار امید پوهنتون میرفت اما چی میدانست که این دنیا جای فرشته ها نیست اینجا پر از انسان های کثیف است پر از انسان های است که شیطان را رو سفید میکند . بلی فرشته کوچکم که با او بسیار ارزو ها داشتم میخواستم نامزاد شویم اما گفت من به مادرم وعده کردیم که تا سه سال نامزاد نمی شوم من هم قبول کردم چرا که میدانستم او اول عاشق سر بلند برادرش بود عاشق مادرش بود بعد عاشق من . اما هیچ نمی دانستیم که یک روز با ما چنین میشود .این است قصه اش .گفت وقته از موتر پیاده شد طرف پهنتون روان بودم که یک موتر سفید دولتی مرا در داخل موتر کش کرد چیغ زدم نیم تنم در داخل موتر بود نیم تنم در بیرون کشم کردند در داخل موتر و دو طرفم دونفر نشست .. هر چی چیغ و فریاد زدم هیچ کس صدایم را نشنید بعد کارت را در پیشروی موتر گذاشت گفت حال چیغ بزن فریاد کن به هر پاسگاه پولیس میرسیدم فریاد میکردم اما برایش احترام میکرد اصلا استاده نمی کرد در پاسگاه پولیس تا این که بی هوش شدم وقته به هوش امدم در یک خانه بودم در پیش رویم یک شیطان نشته بود و بطرفم نگاه میکرد در حال که مریض بودم بالایم تجاوز کرد هر چی چیغ زدم فریاد کردم خدا را صدا زدم اما هیچ اثری از انسانیت نبود تا وجودم سرد شد از خود بی خود شدم وقته دوباره به هوش امدم تمام وجودم در خون بود خداااااا .............................. برادرم امروز من بخاطر تو عذت تو جانم را میدهم . خواهرم مادرم پدرم من امروز بخاطر سر بلند تو عذت تو با خود چنین میکنم بر خیز نگذار با تو چنین شود بر خیز نگذار تصمیم عذت ترا همچو انسان ها بگیره اصلا توهین است به انسانیت اگر انسان خطابش کنم . تو میتوانی من تنها بودم نتوانستم اما میدانم که شما تنها نیستید بعداز مرگ من .... بعداز مرگم نمی خواهم تصمیم عذتت را ناموست را یک کسی بگیره که شیطان افتخار میکنه با دیدن او به شیطان بودنش به سجده نکردنش برخیز یک کار کن تا دیگر مادرت خواهرت بیدون ترس زنده گی کند هیچ کس نتواند به عذتش نگاه کند برخیز خواهر برادر مرگ مرا تماشا نکن از پشت تلویزون مردن تماشا نداره ... میخواهم زنده گی کنم اما دیگر راهی نبود شرمیدم از انسان بودن خود شرمیدم از مرد بودن خود کاش اصلا انسان نمی بودم زنده گی دنیا چند روزی بیش نیست چی زیبا است یک روز زنده گی کنی با عذت استاده . پدر جان و مادر جان پسرتان بسیار شجاع بود بسیار قوی بود و بسیار زنده گی را دوست داشت چرا که پسر شما بود میدانم برایت سخت است اگر بد از مرگ من عذت یک خواهر دیگر نجات پیدا کرد افتخار کن بالایم و بدان زنده گیم تمام نشده . اما اگر مرگم را افسانه ساختن همه ارام خوابیدن بدان پدر که بودنم کرده نبودم خوب است بدان که اینجا پر از انسان های است که وجدان شان مرده عذت شان مرده و پسر تان نمی توانست در بین همچو انسان ها دیگر زنده گی کند نمی توانستم وقته خواهر خود را بیبیند سرش از شرم پایان باشد من مرگ را قبول دارم نه این زنده گی را با این انسان ها .
زهریم عشقم نفس روح من . مرا ببخش برایت هیچ چیز نتوانستم اما میخواهم بعداز ما با هیچ کس اینکار نشود عشقم با تو بودن
بهترین لحظه های زنده گیم بود برایم دعا کو دوستت دارم بی اندازه تو یک و یکدانه هستی تو برایم فرشته بودی هستی و همیشه میباشی من با تو زنده گی را احساس کردم این زنده گی چی که هزار زنده گیم فدای تو .
دوستت دارم بی اندازه در اسمان ها منتظرت هستم جای من و تو دیگر زمین نیست . دعا کن تا خدا مرا ببخشیم تو میدانی من زنده گی با تو بسیار دوست داشتم من عاشق روح تو بودم . بخاطر این کار من کردم تا با دیگر هیچ کس اینکار نشود . فکر نکنی تو بی ارزش شدی و من این کار را کردم نی تو هیچگناه نداری مثل همیشه پاک هستی دوستت دارمت بی اندازه اما این دنیا دیگر جای ما نیست هر کار برایت میتوانستم اما میخواهم دیگر به هیچ کس چنین نشود . خدا حافظ منتظرت هستم بیا."

 

فرحناز فروتن

بېرته شاته