سرلیکونه
رسنۍ
سایټ په اړه
ټولې لیکنې
9651
ټول لیدونکې
1061983

دوستت دارم


2017/05/12


اسمان نيلگون رامې ديدم ستاره هامې درخشيدن ومهتاب بامن رازونياز ميکردمن حيرت زده روزگارشده بودم اه عميق کشيدم وگفتم
اه خدای من اينم زندگي است که توبرمن دادي!
ناگهان صدای به گوشم رسيدوگفت
اين کافي نيست که من باتوهستم
گفتم ميدانم هستي سايه تبسمت را درائينه خيالم ميبينم که برصفحه کم نورروزگارم مې چې ميکند
درددلم غوسه کردواشک در چشمانم سرازير شد به اسمان نيلگون نگاه کردم گفتم اشک بريزم؟
اسمان درخشيدوخنده کنان گفت مې بينمت گونه هايت سرخ شده وقهرگلويت را مې فشارد
بگذارمن بريزم وگونه هايت رابوسه کنم تابداني زندگي چقدر مقبول است لحظه نگذشته بودکه اسمان باريد وباريد
چشمانم رابستم سروپايم راسکوت فراگرفت بودوصدای باريش مرابه دنيای خواب بردبودزمانيکه برخاستم باران خاموش شده بود
چشمانم رابازکردم افتاب درخشيده بودسبزه هاسبزتروزيباشده بودن گلهای لاله بانسيم ملايم اهسته اهسته مې رقصيدن باصدای بلند خنديدم وگفتم اه خدای من دوستت دارم هميشه بامن باش!.       
   

زرلشت حفيظ

بېرته شاته