سرلیکونه
رسنۍ
سایټ په اړه
ټولې لیکنې
9871
ټول لیدونکې
1426723

پدر در سوگ پسر


2018/18/04

  در افغانستان از سه تا سه و نیم ملیون انسان معتاد به مواد مخدر اند. این سه و نیم ملیون معتاد، دست کم با دو خانواده پیوند خونی دارند، هر خانواده پنج تن اند، این می شود سی ملیون تا سی و پنج ملیون انسان. پس می‌توان گفت در افغانستان هر شهروند با یک معتاد پیوند خونی دارد، بگذریم از پیوند سببی!
در پشتو یک مثل است که می گوید: « له تورو شپو تول بریژی؛ خو زینی حال وایی او زنی نه وایی »
من حال خود در دوسال گذشته به کس نگفتم، نستوه گفت، با برنامه یی که برایش ساخته بودند و با موادی که برایش داده بودند.
نستوه در سی ساله گی در زندان معتاد شد بهتر است بگویم معتادش ساختند. این که چرا زندانی شد باید از همان دزد تفنگ دار، ایوب سالنگی پرسید و آن گونه که سوگند خورده بود همان گونه نستوه را جزا داد!
بحث های دیگر را می کذارم به زمان دیگر، پس از نشر آن ویدیوی برنامه ریزی شدۀ نستوه بود که هزاران تن به داوری پرداختند! انبوهی از حقیر زاده‌گان تاریخ دشنام هایی در پیام‌خانۀ من نوشتند، و تبصره هایی که همه گان می دیدند. گاهی این پیام‌ها آن قدر زننده بودنند که مرا نیز به دشنام گویی بر می انکیختند. من از کودکی یاد گرفته ام که چگونه به سوی سگ های هار سنگ اندازم؛ اما گاهی دشنام ها ظریفانه بودند ، گاهی طعن آمیز و طنزآلود، گاهی هم ناجوانمردانه و خوش حال بودند که چنیبن شده است!
ما از سرزمینی هستیم که وقتی تو اشتباهی کند می شویم، عیسا، زردشت، بودا و کانفیسیوس و مادر تریزا ... من متو جه همه چیز بودم، باید یگویم ، شاید این هم گونه یی از جامعه شناسی اخلاقی جامعه‌ی باشد . نخستین کسانی کلب وار دهان به دشنام گویی گویی باز کردند و آمدند و بدودن هیچ گونه هم دردی نستوه را دشنام دادند، مرا دشنام دادند و خانواداه ام را دشنام داند تاجیکان بودند، به زبان خودشان می گویم : از آن تن فرشک فیض آبادی تا آن «کون فرشک هراتی» که همی چیز را پیش انداخت و رسیید به جرمنی تا در پناه آن سرمایۀ جاودانه زنده گی کند !
فرزند من معتاد شده است ، بهتر است بگویم او را معتاد ساخته اند، مگر تو حق داری دشنام بدهی؛ مگر تو خود معتاد نیستی، هزار گونه معتادی! خطرناک کترین اعتیاد ، اعتیاد حقارت است.
پس از تاجیکان این هزاره ها بودند که به من بسیار دشنام داند ، هیچ نمی دانم چرا، چند تن آنان چنان با حمیت و انتقام جو بودند که رفتند د و در پای تمام نوشته های من در فیس بوک دشنام نوشتد. من آن تا بامداد بیدار بودم و دشنام ها را حذف می کردم و دشنام دهنده گان را نیز!
دوست من اگر نستوه چند سال پیش گزارش بوده بود که عیسویت در میان هزاره هزاره های افغانستان بیشتر از اقوام دیگر گسترش دارد، تو به به بینی خود ست بزن که بر جایش هست یانه، به دنبال پشک مدو! آیا با دشنام دادن کدام وقعیتی را می توان تغییر دارد؟
یکی چند تن از اوزبیکان نیز زبان به دشنام گشودند که حذف شدند. یگانه مردمی که کمتر دشنام دادند پشتون ها بودند. برایم جالب بود . بیشترین دشنام را از این ها انتظار داشتم.
وقتی خواندم یک جوان پشتون نوشته بود «من م بسیار متاثرم و می خواهم تمام هزینۀ تداوی این جوان را بپردازم، حس عجیبی برایم دست داد.
استادی از اکادمی علوم با تخلض منگل برایم زنگ زد که من از سوی انجمن مدنی جوانان خو ست یا پتکتیا زنگ می زنم، آنان گفته اند هر گونه کمکی که از ما ساخته باشد ما در خدمتیم، چه دولتی ، چه معنوی و چه مادی!
باری که بحث پارسی و دری در فیس بوک داغ بود و من چیز هایی نوشته بودم که به دماغ فاشیستان تاجیک خوش نمی خورد ، یکی از یاوده پردازان آنان برای من چنین نوشته بود: « ما فکر می کردیم که این هیولای یال کشال از تاجیکان بدخشان است؛ اما نمی فهیدیم که این موجود کثیف از ناقلین بد خشان است و از بقایای حانوادۀ نادر غدار و از این سبب ، نادری تخلص می کند.»
این کس ناکس تخلص خراسانی داشت. نفرین خرسان بر تو باد! باری در همین فیس بوک نوشته بودم : من پیش از آن که یک تا جیک باشم یک انسانم که به زبان پارسی دری می نویسم! هر حادثه چه تلخ چه شیرین درسی است برای انسان. این حادثه برای من نیز درسی بود، دست کم وقتی دشمن تان افسرده است و نا امید، مرد باشید و برایش طعن ندهید!
این بار مصمم هستم که اگر کسی دشنامی دهد، یگ ملیون واژۀ سنگین پارسی را در فلاخن دشنام گذارم و چنان بر فرق او و خانواده اش بگوبکم که خونش بر آسمان فوارع کند! و دشام هایم به ضرب المثل‌‍ های عامیانه بدل شوند، این گز و این میدان!
سخن آخر این که اگر خردی داریم، عاطفه یی و انسانیتی، بیایید، با هم فکری کنیم که این سونامی وحشت ناک را چگونه می ‌توانیم از میان برداریم! تو امروز بر من می خندی ، اما فراد فرزند تو نیز معتاد است. کاری کنیم که همه گان گان را نجات دهیم.
بدانید که هیج دولتی بدون بدون همکاری مردم در این پیوند نمی تواند کاری را به جاییی برساند!

استاد پرتو نادري

بېرته شاته