سرلیکونه
رسنۍ
سایټ په اړه
ټولې لیکنې
9889
ټول لیدونکې
1452598

ای خدای بزرگ بگذار همه سرزمينهايت جای اسايش بشريت باشد


2018/23/11

  بلی صدای کنجشک های صحرايي بگوش ميرسيدشام بود ومن زيردرختان قدم ميزدم درختان سربه فلک چنارها وسپيدار ها توجه ام راباخود جلب کرده بودن من ازهمراهانم خيلې ها دور مانده بودم به اسمان نيلگون چشم بسته بودم انروز را تمام به سيل وساعتيري سپري کرده بوديم  درنان چاشت کبابهای سوخته ودود زده راکه باشاخهای درختان وچوبهای تر ان محل پوخته کرده بوديم نوش جان کرديم اعضای فاميلم طرف دريا ومن زير درختان از انها عقب ماندم در دنياي خيالي خود غرق بودم پيوسته عکاسي ميکردم اه خدای من چي منظره های زيبا بود زمانې چشمهايم را بالای گلهای درختان سنجد ميدوختم وزماني هم در دامن اسمان ابي مهتاب را ميديدم که لحظه به لحظه بزرکتر ميشد  و روشني مهتاب بالای درختان انقدر روشن بود مثل افتاب   من همواره قدم ميزدم مقبولي طبعيت مرا غرق خود ساخته بود درميان جنگلزار صدای همسرم را ميشنيدم که ميگفت عزيزم حالان شب شده ديگر وقت خوب نيست همين جاتوقف کن منکه به زيبای طبعيت کاملا دلباخته بودم همواره قدم ميزدم صدای شرشراب به گوشم ميرسيد بلندی کوها از دور نمايان بودن روشنې مهتاب مقبولي انرا بشتر از همه وخت ساخته بود فواره اب از بلندي کوه به دامنه کوه مقبولي ديگري را به خودگرفته بود ستاره گان در اسمان نيلوگون مثل دانه های الماس به چشمان مې درخشيدن من کاملا غرق طبعيت شده بودم يک لحظه چشمانم از ديدن منظره های زيبا دور نه ميرفت صدها عکس گرفتم ودر عالم خيال خودرا مثل ان پريهاې که از کوهای قاف امده باشند ودر هوا در حالت پرواز باشند مجسم ميکردم  پيوسته ازدرختان وزمانی هم از روشني مهتاب ودامنه های کوها لذت ميبردم ديدو بازديد های من هنوز تمام نشده بود  صدای خيش خيش پاها به گوشم رسيد ومن ترسيدم  قدمهای خودرا تيز تر کردم به عقب هيچ نه ديدم اما صدای تپش قلبم لحظه به لحظه تيز تر ميشد صدای قدمها ازعقب تيز ترميشدن فراموش کردم کجاهستم کجابروم راهی بيرون رفت کدام است ؟   حالا که شام نزديک شده چې کسی مرا تعقيب ميکند نفسهای عميق عميق گرفتم گويا وانمود کنم من شير دل هستم نمې ترسم هرکي باشد اخير انسان است عرقهايم را باچادرم پاک کردم   ناگهان دستم را کسی گرفت به عقبم نگاه کردم ديدم همسرم بود ومرا دوان دوان بسوی موترش رهنمای ميکرد من گفتم چند لحظه ديگرباش لطفا  منظره ها نسبت به همه وقت زيبا وجالب ترشده اند اوبسويم ديدو خنديد گفت  عزيزم اين سرزمين واين همه مقبوليهارا خدا افريده سرزمين خداوند بسيار زيبا وبزرگ است ديدن ان تمامي ندارد بگذار وقتی ديگر بيايم واز ديدن همه اينها لذت ببريم. ای خدای بزرگ بگذار همه سرزمينهايت جای اسايش بشريت باشد ومن تماشابين ان. 

زرلشت حفيظ بشريار

بېرته شاته